کاس لووود پیشه‌ای عجیب را از پدر خود به ارث برده است. پیشه‌ی کشتن مردگان!
پدر کاس نیز به همین شغل مشغول بود، البته پیش از آنکه به دست روحی که قصد شکارش را داشت، کشته شود. حال کاس با سلاح مرموز و مرگبار پدرش به نام آثمی، مادر جادوگرش و گربه‌ خانگی‌اش که می‌تواند بوی ارواح را حس کند، به همه‌جای کشور سفر می‌کند و دنبال افسانه‌ها، قصه‌های محلی و مردگان قاتل می‌گردد.
کاس به دنبال روحی که محلی‌ها آنای خونین صدایش می‌کنند به شهر تاندربی آمده است و خیال می‌کند با سناریوی همیشگی جستجو، شکار و قتل ارواح سر و کار دارد. اما در عوض با دختری گیرافتاده در چنگ خشم و طلسم‌های جادویی روبه‌رو می‌شود که پیش از این مانندش را ندیده.
آنای خونین هنوز همان لباس سفیدی را به تن دارد که در زمان قتلش در سال ۱۹۵۸ به تن داشت، با این تفاوت که حالا از آن خون می‌چکد. آنا از زمان مرگش تاکنون هر کسی را که پا به خانه‌ی ویکتوریایی او گذاشته، به قتل رسانده است. اما کاس را نمی‌کشد!
شخصیت اصلی، کس لویی، نوجوانی است که شغل خانوادگی عجیبی دارد: شکار ارواح. پدرش هم شکارچی ارواح بوده و بعد از مرگ او، کَس راهش را ادامه می‌دهد.
کَس به شهری می‌رود تا روح دختری به نام آنا را پیدا کند؛ روحی که به «آنا در لباس خونین» معروف است. افسانه می‌گوید آنا دختری بوده که سال‌ها قبل به شکل وحشیانه‌ای کشته شده و حالا روحش هرکس را که وارد خانه‌اش شود می‌کشد.
کَس ابتدا انتظار دارد با یک روح خبیث معمولی روبه‌رو شود، اما وقتی آنا را می‌بیند، متوجه می‌شود ماجرا بسیار پیچیده‌تر است. آنا واقعاً انسان‌ها را می‌کشد، اما در عین حال بخشی از وجود و شخصیت انسانی خودش را هنوز حفظ کرده است.
رابطهٔ کَس و آنا کم‌کم تغییر می‌کند. کَس به جای اینکه فقط او را یک هیولا ببیند، تلاش می‌کند بفهمد چه اتفاقی برایش افتاده و چرا به چنین روح خشنی تبدیل شده است. در همین مسیر، کَس متوجه می‌شود که نیروی تاریکی بسیار بزرگ‌تری پشت گذشتهٔ آنا وجود دارد.
آنا زمانی یک دختر معمولی بود. او قربانی یک قتل وحشیانه می‌شود و پس از مرگ، به روحی بسیار قدرتمند تبدیل می‌شود.
اما نکتهٔ مهم این است که آنا ذاتاً هیولا نبوده. مرگ خشونت‌آمیز و نیرویی که به روحش نفوذ کرده، او را به موجودی تبدیل کرده که دیگر نمی‌تواند کنترل کامل خشم و قدرتش را داشته باشد.
به همین دلیل، داستان فقط دربارهٔ «کشتن یک روح» نیست؛ دربارهٔ این سؤال هم هست که:

آیا می‌توان کسی را که کارهای وحشتناکی انجام داده، وقتی خودش قربانی بوده، نجات داد؟

رابطهٔ کَس و آنا
یکی از بخش‌های اصلی کتاب همین رابطه است.
کَس در ابتدا می‌خواهد آنا را بکشد، اما به تدریج نسبت به او احساس همدلی و سپس عشق پیدا می‌کند. آنا هم با وجود رفتار خشونت‌آمیزش، نسبت به کَس متفاوت است و به او اعتماد می‌کند.
این رابطه باعث می‌شود کَس بین وظیفه‌اش به‌عنوان شکارچی ارواح و احساسش نسبت به آنا گرفتار شود.

3.91/5
با بیش از 1.1 میلیون رای

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Facebook
Telegram
Email

کتاب های دیگر